Top

انتخابات ۱۴۰۰؛ پشت پرده انتخابات ریاست جمهوری ایران

به گزارش بی بی سی فارسی مناظره دوم هم بین نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری ایران به پایان رسید و به مشکل مرکزی، یعنی سیاست خارجی و عمدتا رویاروئی با آمریکا و مسئلۀ تحریم‌ها که اقتصاد کشور را زیر فشار خرد کننده خود قرار داده، پرداخته نشد. محسن مهرعلیزاده به این مسئله اشاره کرد و گفت: “بجای سوالات اساسی (یعنی) سیاست خارجی و تاثیر آن بر اقتصاد، تحریم و آینده اقتصاد کشور یکسری سوالات کوچک و تقریباً جزئی … مطرح می‌کنند”.

با کنار هم گذاشتن هر دو دور مناظره و اجتناب مجریان صدا و سیما و بالاخره همگی نامزدها از پرداختن به موضوع سیاست خارجی و تنش بین ایران و آمریکا، نظر آیت‌الله خامنه‌ای مبنی بر اینکه سیاست خارجی انحصارا قلمرو اوست و روسای جمهور راهی به آن ندارند، برجسته‌تر می‌شود.

آقای خامنه ای پیش‌تر در این مورد هشدار داده بود. او روز ۶ خرداد در جلسه مجازی با نمایندگان مجالس گفته بود که شنیده است که “نامزدها در مناظرات و در گفتگوها” می خواهند نظر خودشان را “در باب سیاست خارجی بگویند”. وی افزود: “نه آقا، مساله اصلی مردم … سیاست خارجی و ارتباط با این دولت و آن دولت (یعنی آمریکا) نیست. مساله اصلی مردم چیزهای دیگر است”.

تعامل با آمریکا و تحریم‌های آن کشور علیه ایران که عامل عمده بحران اقتصادی در ایران است از اختیار رئیس جمهور و دولت خارج است اما دولت‌ها توسط آقای خامنه‌ای در مورد وضعیت نابسامان اقتصادی مورد مواخذه قرار می‌گیرند. با این اوصاف روشن نیست که آقای ابراهیم رئیسی که گفته می‌شود بخت اول پیروزی در این انتخاب است، چگونه می خواهد آنگونه که در مناظره دوم گفت در “رفع تحریم‌های ظالمانه” بکوشد.

اما قرائنی هست که به دلایلی، که کمی بعد به آنها پرداخته خواهد شد، این انتخابات می‌تواند یک نقطه عطف و نوعی چرخش در نحوه حکمرانی جمهوری اسلامی ایرانتلقی شود.

شواهد نشان می‌دهند که “هسته سخت قدرت” عزم جزم کرده که باقیمانده‌های جریان میانه‌رو، یعنی پیروان و زیر مجموعه‌های تفکر اکبر هاشمی رفسنجانی که بیش از سه دهه است با آقای خامنه‌ای بر سر رابطه با آمریکا در حالت جنگ و گریز به سر می‌برند و همچنین اصلاح‌طلبان را، حداقل از سطوح بالای نظام تسویه کند.

تشابه رفتار شورای نگهبان در جریان انتخابات ۱۳۹۸ مجلس با انتخابات کنونی، در خصوص حذف نامزدهای ردۀ یک و حتی دو میانه‌رو و اصلاح‌طلب، از واقعیت مهمی پرده بر می‌دارد: برای “هسته سخت قدرت” دیگر مشارکت حداکثری در انتخابات برای مشروعیت بخشیدن به نظام در اولویت قرار ندارد. این چرخش، در گفته عباسعلی کدخدائی سخنگوی شورای نگهبان، در روز ۲۹ اردیبهشت انعکاس یافت که گفت انتخابات با مشارکت پایین هم مشروعیت خواهد داشت.

در آبان ماه سال ۹۶، تنها چند ماه پس از انتخابات دوره قبل، چهره شاخص اصولگرا، محمد رضا باهنر اظهار نظری کرد که در هیاهوی اخبار گم شد. او گفت: “اصولگرایان می‌خواهند مجلس یازدهم و دولت سیزدهم را داشته باشند.” هرگز کسی نپرسید چگونه؟ اما اینک سازوکار طرح مزبور مشخص شده است.

محافظه‌کاران تندرو، که گاه خود را اصولگرا می‌خوانند و این روزها بیشتر از عنوان “جبهه انقلاب” استفاده می‌کنند (عنوان رسمی، جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی)، اکثریت نداشتن در چندین دوره از مجلس و درگیری بدون استثناء همه روسای جمهوری با آیت‌الله خامنه‌ای، ظرف ۳۲ سال گذشته، آنان را به این نتیجه رسانده که از طریق حذف کاندیداهای ردۀ یک و دو میانه‌رو و اصلاح‌طلب تسلط خود را بر قوه مجریه و مقننه تثبیت کنند.

در انتخابات سال ۹۸ مجلس میزان مشارکت کمی بیش از ۴۰ درصد و کمترین میزان در ۱۱ دوره انتخابات مجلس بود. در استان تهران مشارکت از ۵۰ درصد در دوره دهم به ۲۶ درصد در آن دوره کاهش یافت و لذا از حدود ۱۰ میلیون واجدین شرایط حدود ۷.۵ میلیون نفر رای ندادند. اما همین مجلسِ برخودار از ضعیف‌ترین پشتوانه را آقای خامنه‌ای “یکی از قوی‌ترین و انقلابی‌ترین مجالس دوران انقلاب” خواند.

جبهه مزبور که از جریانات مختلف اصولگرا تشکیل شده ویژگی خود را “محور قرار دادن خواست و مطالبات مردمی در چهارچوب آرمان‌های انقلاب” تعریف کرده است. اما اختلاف نگرش آنان با رقبایشان عمدتا بر سر چهار موضوع است: تبعیت بدون قید و شرط از آیت‌الله خامنه‌ای، استمرار موضع خصمانه با آمریکا، یاری رساندن به حرکت‌های مسلحانه که با اسرائیل در جنگند و تلاش برای صدور انقلاب.

اینکه چرا این جریان به فکر تسویه رقبا و تسلط بر همه قوا افتاد می‌تواند به دلایل زیر باشد:

•تلاش‌های مستمر دو جریان اصلاح‌طلب و میانه‌رو برای کاهش تشنج و حتی آشتی با آمریکا موجودیت این جریان را به مخاطره می‌اندازد. آشتی با آمریکا مرادف است با پایان انقلاب. با پایان گرفتن انقلاب، رهبری انقلاب و سپاه پاسداران و در درجه بعد تمام مجموعه‌هائی که خود را در چارچوب چهار ویژگی فوق تعریف کرده‌اند، علت وجودی خود را از دست خواهند داد. خروج نیروهای اصلاح‌طلب و میانه‌رو از قوای مقننه و مجریه می‌تواند نقطه پایانی بر تلاش‌های نزدیکی و آشتی با آمریکا باشد.

•برجام توافقی است ناپایدار. جناح تندروی حکومت ایران برای مقابله “بدون تزلزل” با سناریوی بازگشت احتمالی تحریم‌ها در چارچوب تز “برتری سیاست تهاجمی بر دیپلماسی آشتی‌جویانه” یکدست شدن حکومت را ضروری می‌بیند. دو اظهار نظر اخیر وزیر امورخارجه آمریکا، تونی بلینکن، در روزهای ۱۷ و ۱۸ خرداد نظریه ناپایدار بودن برجام را تقویت می‌کند. وی روز دوشنبه ۱۷ خرداد خوشبینی بعضی مقام‌های ایران و اروپا درباره چشم‌انداز احیای برجام را رد کرد و روز بعد هشدار داد که حتی در صورت احیای توافق هسته‌ای ایران “صدها تحریم” علیه جمهوری اسلامی همچنان باقی می‌ماند.

مشاهده بیشتر
دکمه بازگشت به بالا